لسان الملك سپهر

1741

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

اسبان ابلق به در سراى رسول خداى حاضر شدند ، و نامه‌اى از خداوند تبارك و تعالى به دست داشتند . پس ملك الموت به صورت اعرابى به در سراى بايستاد ، و گفت : السّلام عليكم أهل بيت النّبوّة و معدن الرّسالة و مختلف الملائكة . رخصت كنيد تا درآيم « رحمت خداى بر شماى باد » . فاطمه عليها السّلام بر بالين پيغمبر جاى داشت ، پاسخ داد كه : پيغمبر را نيروى ملاقات نيست . ديگر باره اجازت جست و همان جواب شنيد ، كرّت سوم اجازت طلب كرد ، بانگى مهيب كه تمامت مردم آن خانه بر خويشتن بلرزيدند . پيغمبر به خويش آمده چشم بگشود فرمود : چيست شما را ؟ حال بگفتند ، گفت : اى فاطمه دانستى با كه سخن كردى ؟ عرض كرد : اللّه و رسوله اعلم ، فرمود : اين ملك موت است كه كاسر لذّات و قاطع شهوات است ، زنان را بيوه كند و فرزندان را يتيم سازد ، و جماعات را پراكنده فرمايد . فاطمه فرياد برداشت كه : وا مدينتاه خربت المدينة . پيغمبر دست فاطمه را گرفته بر سينهء خويش چفسانيد . و زمانى چنان بىخويشتن بود كه گوئى از جهان بيرون شد . فاطمه سر پيش داشت و گفت : يا أبتاه ، پاسخ نشنيد . عرض كرد جان من برخى تو باد با من نگران شو و سخن بگوى . پيغمبر چشم بگشود و گفت : اى دختر من از گريه دور باش كه جمله ملائكه بر گريه تو مىگريند . و اشك از چهرهء فاطمه مىسترد ، و بشارت مىداد و گفت : الها او را در حرمان من صبرى بخش . و با او گفت : چون روح مرا قبض كنند ، بگوى انّا للّه و انّا اليه راجعون همانا هر كس را در هر مصيبتى عوضى هست . گفت : يا رسول اللّه كدام كس و چه چيز عوض تو تواند بود ؟ همچنان پيغمبر چشم بر هم گذاشت ، فاطمه گفت : وا كرب اباه . فرمود : بعد از امروز هيچ كرب بر پدر تو نباشد ، يعنى در آن جهان هيچ اندوه نماند . آنگاه عايشه پيش شد و گفت : يا رسول اللّه با من نگران شو ، و وصيّتى فرماى . پيغمبر فرمود : وصيت همان است كه دى با تو گفتم . از پس او حفصه سخن كرد و پاسخ گفت . و به روايتى تمامت زنان را فرمود در زاويهء خانهء خود مستور باشيد . چنان كه خداى در شأن شما آورده : وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى . « 1 »

--> ( 1 ) . سورهء احزاب ، آيهء 33 : و در خانه‌هايتان بمانيد و به شيوهء جاهليّت پيشين ( با زينت‌هاى خود ) ظاهر نشويد .